تردید ها و دوراهی های زندگی من

طبقه بندی موضوعی

۶ مطلب در دی ۱۳۹۶ ثبت شده است

من یه ضعف بزرگ دارم ، اونم اینکه به شدت آدم بی حوصله و کم تحملی هستم ، معمولا جزو اولین افرادی هستم که که جلسه امتحان رو ترک میکنم چون میخوام زودتر از شر امتحان خلاص شم و ذیگه حوصلشو ندارم و این موضوع ربطی به دوست نداشتن درس ها و اینا نداره چون من بیشتر درس های رشته ام رو به شدت دوست دارم ولی وقتی تحت فشار قرار میگیرم نمیتونم تحمل کنم ، مثلا کارشناسی یه درسی داشتیم به اسم ترمودینامیک 2 که مباحث سنگین و حل های خیلی طولانی ای داشت و از همه مهمتر امتحان میانترمش بود که واسه بعضی از دوستان تا 5 ساعت و نیم هم طول کشید ، خوب یادمه امتحان بعداز ظهر برگزار شده بود و من هم در اوج بی تابی داشتم مسائلو حل میکردم که ناگهان دیدم دیگه نمیتونم و پاشدم برگمو تحویل دادم و رفتم خوابگاه و خوابیدم...سه ساعت بعد که از خواب بیدار شدم دیدم تازه بچه ها از سر جلسه برگشتن... یادمه جلسه بعد از میانترم بچه ها به استاد پیله کرده بودن که چرا اینقدر سخت و طولانی و اونم بعدازظهر؟؟ استاد گفت : این امتحان و نمره اش بین این همه امتحانی که شما ها دادید گم میشه و اصلا به چشم نمیاد ولی این ضعف که نتونید شرایط سخت رو تحمل کنید و خودتونو کنترل کنید هیچوقت شما رو رها نخواهد کرد و خیلی فرصت هارو ازتون خواهد گرفت.


حالا بعد از سه سال دیروز امتحان پایانترم محاسبات عددی پیشرفته داشتم که استاد از اول ترم 2 تا میانترم گرفت  که هرکدوم 4 ساعت طول کشید و من هم از همون اول با خودم گفتم که این امتحانا فرصت خیلی خوبی برای برطرف کردن این ضعف بزرگ من هست و مدت زمان نشستنم سر جلسه از اولین امتحان تا پایانترم افزایش داشت تا اینکه بالاخره دیروز تونستم یکی از آخرین نفراتی باشم که برگشو تحویل میده و درواقع نیم ساعتی میشد که تموم کرده بودم امتحانو و هی داشتم خودمو مجاب میکردم که باید این نیم ساعت هم روی این صندلی کوفتی بشینی و تونستم !! 

  • لنی
اینروزا وقتی حالم خراب میشه و به قول معروف میرم تو لک این کلیپو میبینم و واقعا دلم آروم میشه، چرا اینقدر بچه ها خوب و نازن؟؟

عاشق اون قسمتیشم که یه لحظه جدی میشه بعد یه دفعه میزنه زیر خنده .
  • لنی



lady bird  فیلم خانوادگی با داستانی تقریبا تکراری هست ، ولی این فیلم مثل بقیه فیلمها رهگذر حافظه شما نخواهد بود، چرا؟ چون همه چیز این فیلم درست و درجه یک است ، درست مثل قرمه سبزی...شاید تعداد دفعاتی که من قرمه سبزی خورده باشم چهار رقمی شده باشه ولی هیچوقت اون قرمه سبزی ای که خونه خواهرم 5 سال پیش خوردم رو فراموش نخواهم کرد...این فیلم هم با وجود داستان تکراری اش به نظر من شما رو دلزده و پشیمان نخواهد کرد ، و گل سرسبد این فیلم بازی درخشان خانم saoirse ronan هست ( سعی نکنید تلفظ کنید!! ) که بنظر من شاهکار بازی کرده اند این نقش رو ، ولی خب فیلم یه مشکلی داره که البته میشه گفت که ما یه مشکلی داریم ، اونهم اینکه متاسفانه برای درک درست شرایط دختر نقش اول فیلم باید آمریکایی باشیم که بحمدالله نیستیم :)) اگه آمریکایی نباشیم نمیتونیم به خوبی تفاوت میان ساکرامنتو و نیو یورک رو درک کنیم ، اگه آمریکایی نباشیم  و ایرانی باشیم نمیتونیم دغدغه دختر برای پذیرش گرفتن از دانشگاه رو به درستی درک کنیم ( لعنت به کنکور ).

وقتی این فیلم رو ببینید میفهمید که مردم  پیشرفته ترین کشور دنیا که کلی مدال با پسوند "ترین" به گردن داره هم مشکلات خودشون رو دارن ، و مردم آمریکا اونقدر ها هم که فکر میکنیم بی درد نیستند، خلاصه اینکه ببرید توی واچ لیست هاتون.

  • لنی

فقط در ایام امتحانات هست که آدم میتونه به این فکر کنه که ایکاش بز بودم و بجای خوندن ریاضیات مهندسی پیشرفته و حل معادلات لاپلاس در مختصات کروی داشتم واسه خودم  میچریدم و سختترین مسئله ای که میتونستم باهاش روبرو بشم تشخیص علفی که نفخ میاره با علف درست و حسابی بود...
  • لنی

فکر میکنم حدود یکسال پیش بود که تازه از یه مسافرت نسبتا طولانی برگشته بودیم و من هم خسته روی مبل لم داده بودم و داشتم کانال های تلویزیون رو بالا پایین میکردم که برخوردم به شبکه چهار که داشت گفتگوی عظیم قیچی ساز با یکی از خانم های بازیگر ( که اصلا مناسب مجریگری نبودند) رو نشون میداد . یادمه انتهای گفتگو خانم بازیگر از آقای قیچی ساز پرسید حالا که شما تقریبا همه ی قله ها ی مطرح رو فتح کرده اید میخواید چکار کنید؟ برنامتون چیه؟ پاسخ این جوان آذری حداقل برای من خیلی جالب بود : یه هدف جدید انتخاب میکنم و میرم سراغش ، هدف میتونه ورزشی باشه، تحصیلی باشه ... انتخاب میکنم و میرم جلو...

شاید واسه خیلی ها این جواب عادی باشه ولی من اصلا نتونستم با این جواب کنار بیام ، واسه من که هنوز نمیدونم تو کدوم مسیر قدم بردارم و مدام وسواس اینو دارم که هدف باید یه چیز خاص باشه یه نفر بعد از فتح بلندترین قله های جهان ( چند بار فتح اورست) میاد و به سادگی میگه یه هدف جدید انتخاب میکنم و میرم سراغش حتی فکر میکنم گفتند که مهم نیست که هدف چی باشه، میرم سراغش و انجامش میدم...


خودم هم نمیدونم با این پست چی رو میخواستم بگم ولی دوست داشتم این نگاه آقای قیچی ساز رو به اشتراک بزارم. 

 

  • لنی

کارشناسی یه دوستی داشتیم که همه چیزشو گم میکرد و در نهایت هم در محیرالعقول ترین مورد لپ تاپشو گم کرد که البته خودش به اصرار میگفت که لپ تاپشو ازش زدن ولی خب ما تا اونموقع دزدی نداشتیم تو خوابگاه و با توجه به سوابق درخشان این دوستمون همه یکصدا میگفتیم که علی لپ تاپتو یه جا گم کردی...

حالا احساس میکنم آه این بنده خدا منو گرفته و من هم دارم تاوانشو پس میدم، ساعت، خودکار ،مسواک ، حوله و کیف پول گوشه ای از اشیایی هستند که در یکماه اخیر بنده گم کرده ام که البته بغیر از مورد آخر یعنی کیف پول بقیه اشیاء مفقوده پیدا شده اند...


تازه قضیه به اینجا ختم نمیشه و چند روز پیش که امتحان داشتم و امتحان دو مرحله ای بود وقتی مرحله اول برگه رو دادم و طبیعتا باید برگه مرحله اول رو میدادم و برگه بعدی رو میگرفتم ، همینجوری سرمو انداخته بودم داشتم از کلاس میرفتم بیرون که دیدم همینکه داشتم ورقه به دست از کلاس میرفتم بیرون کلاس داشت از خنده منفجر میشد...


دیگه از دست خودم خسته شدم...اگه جایی از متن حرف <ش> جا افتاده بود به بزرگی خودتون ببخشید چون تازگیا حرف ش هم یه درمیون میگیره...

  • لنی