تردید ها و دوراهی های زندگی من

طبقه بندی موضوعی

امروز یک آرزو صاحبش را گم کرد

چهارشنبه, ۱۲ دی ۱۳۹۷، ۰۳:۵۹ ب.ظ

دیشب با علی داشتیم از دغدغه ها و روزها و سالهای پیش رو و اینکه چند سال بعد هر کدوم کجا میتونیم باشیم میگفتیم و علی سرآخر گفت " بابا آخرش همه ی این بدو بدو ها و مشکلات ما هم تموم میشه ... آخرش ما هم میریم اونطرف پیش بقیه ... همه چی آخرش تموم میشه...قشنگی زندگی به همینه " بعد نشست پشت پیانو و یه آهنگ سفارشی واسم زد ...


صبح بعد آخرین کلاس ترم  نمیدونم چی شد ولی سر از راهرو بچه های برق درآوردم و با یه نگاه گذرا به تابلو اعلانات  رد شدم ولی هنوز چند قدم پیش نرفته بودم که به نظرم رسید که عکس یه آشنا با یه نوشته زیرش رو دیدم ، برگشتم عقب و میخکوب شدم. عکس کسی رو دیدم که  دو تا میز اونطرف تر من توی سالن مطالعه خوابگاه مینشست ... زیرش نوشته بود " شادروان ... " ... از یکی که داشت رد میشد با ناباوری پرسیدم " که من اینو همین دیشب دیدم و به هم خسته نباشید گفتیم ! این عکس و نوشته زیرش چی میگه ؟؟" گفت "امروز صبح فوت کرد ." گفتم" چرا؟"  گفت "ناراحتی قلبی داشت ... "


روی میزش یه طرف کتابهای آیلتس و تافل بود و یه طرف کتابها و جزوه های قطور و وسط هم لپ تاپ و با اینکه کمبود جا داشت بیشتر از یه میز رو اشغال نمیکرد  ... با اون عینک ته استکانی و قیافه بچه درسخونش از صبح تا شب مینشست پشت میز و بکوب میخوند ... واقعا بچه پرتلاشی بود و انقدر درس خونده بود که پشتش خم شده بود ... تا اون بود خیالم از بابت وسایلم راحت بود چون هیچوقت سنگرشو ترک نمیکرد ... یه بار ازش پرسیدم "چرا اینقدر میخونی رفیق ؟ تو رو میبینم از خودم خجالت میکشم! یکم به خودت استراحت بده بابا ! " گفت " میخوام برم کانادا واسه دکترا ." بهش گفتم "ایول بابا تو نری پس کی بره؟"  خندید


الان نشستم توی سالن و دارم این پست رو تایپ میکنم ... دوتا میز اونطرف تر یه مشت کتاب و جزوه روی هم تلنبار شدن و منتظرن یه نفر بیاد و بخوندشون ... منتظرن یه نفر بیاد و با اونا به آرزوش برسه ... آرزویی که امروز صاحبش رو گم کرد .


و من به حرف دیشب علی فکر میکنم که گفت " این بدو بدو های ما هم یه روز تموم میشه ، قشنگی دنیا به همینه که یه روز تموم میشه  " و به آرزوهای دانشجوهایی که چند روز پیش با تصادف یک اتوبوس صاحباشونو گم کردن ... و همه ی آرزوهای سرگردان دنیا ... کاش میشد که هیچ آرزویی سرگردان نمونه ... 


+ این پست رو بیشتر برای آروم کردن خودم و احترام به دوستم نوشتم ، ببخشید اگه تلخه.

  • لنی

نظرات  (۱۵)

روحش شاد 
فکر کنم منم یه روزی همین جوری بشم ..
هدفم هست ولی دستم بهش نمیرسه گاهی میخوام گاهی نمیخوام ..
زندگی همینه آخرش میشه همون جمله دوستتون
پاسخ:
خدا به خانواده اش صبر بده ... خیلی سخته ...

آرزو میکنم که  تا رسیدن به آرزو و هدفتون لحظه ای ازش جدا نشید ! :)

همین هم یه جورایی قشنگ کرده زندگی رو... 

  • آقای بیدل
  • انا لالله و انا الیه راجعون ...
    متاسفم لنی جان ... خدابیامرزدش ...
    منم تجربه ی همچین بهت زدگی ای رو داشتم . صمیمی ترین دوستم ... یادمه همش با من در مورد ازدواج حرف میزد . بهش می گفتم تو دلت می خواد ازدواج کنی برو با یکی دیگه حرف بزن منو هم هوایی می کنی ! :) آخرش ناکام رفت و من الان یه بچه دارم ...

    * کجاش قشنگه ک بدوییم دنبال چیزایی ک مرگ خطِّ پایانشه ... ؟!
    پاسخ:
    ممنون ،خدا به خانواده اش صبر بده ...

    این اتفاقای تلخ توی زندگی اجتناب ناپذیرن ... من هم پسر عموم رو چند سال پیش از دست دادم  ... اونم سن و سال الان منو داشت و ناکام رفت... خدا رحمتشون کنه ...


    * یه جورایی مثل پوزخند روزگار به ما آدما میمونه ... اینکه همه چی در عین با معنی بودن میتونه کاملا بی معنی باشه ... اینکه هیچی توی این دنیا ابدی نیست حتی ستاره ها ... این ابدی نبودن و کوچک بودن خواسته های ما درمقابل ابدیت به نظر من زیباست.. یه جور زیبایی تلخ.

    ** ولی ما نباید دست از تلاش و دویدن برداریم... باید نیمه پر لیوان رو ببینیم... اینکه فعلا هستیم .
  • تاسیان ...
  • اتفاقا تلخیش فقط اونجاشه که ما آدما تموم شدن دنیارو یادمون میره و 
    کلی آرزوهای بلند داریم براش
    ذات دنیا اینه که آرزوها و صاحباش رو ناکام میذاره :)
    اگه طبیعت دنیا رو بپذیریم دیگه ای کاش هامونم تموم میشه
    ولی بقول علی
    قشنگی دنیا به همینه که تموم میشه یه روز...:)


    پاسخ:
    آره واقعا دنیا همینه ... دنیا مارو با آرزوها دنبال خودش میکشه ولی بالاخره یه روزی ما از نفس میفتیم ... 
    قشنگ گفتید که اگه این طبیعت دنیا رو بپذیریم دیگه ای کاش هامون تموم میشه ..
    :)
    خیلی دلم می‌خواد منم همینطوری تموم بشم...

    خدا رحمتشون کنه.
    پاسخ:
    چرا اینقدر تلخ ؟؟؟ چرا اینجوری؟؟

    امیدوارم با رسیدن به آرزوهاتون به آرمش برسید و هیچوقت گمشون نکنید :)

    خدا به خانواده اش صبر بده ...
    تلخ اما واقعی ...
    راستی واقعا کی میدونه فردا رو میتونه ببینه یا نه!!
    پاسخ:
    واقعا هیچکس نمیدونه ... هیچکس ... ولی هر شب با خیال راحت میخوابیم..
  • نعیمه بانو
  • سلام خیلی ناراحت کننده بود خدا به خانواده اش و شما صبر بده ان شاالله که روزهای بهتری تو راه هست

    امیدوارم هیچ اروزی صاحبشو گم نکنه  :(((
    پاسخ:
    سلام

    ببخشید اگه ناراحتتون کردم ... خدا به خانواده اش صبر بده چون واقعا سخته ... امیدوارم به روزهای خوب .

    ممنون :)
    :)

    ممنونم :)
    پاسخ:
    ولی من تلخند بلد نیستم :))

    خواهش میکنم :)
    در عوض من تا دلتون بخواد بلدم :)

    اولین پنج‌شنبه‌ای هست بعد از مهر که نمی‌تونم برم حرم... شما برید به جای من :)
    پاسخ:
    همچنان بلد نیستم :))

     نشد متاسفانه ... ولی یه بارون قشنگ بارید که حال همه رو خوب کرد و حسابی ازش لذت بردیم و آروم شدیم  :)
  • آقای بیدل
  • البته هستیم و خواهیم بود :)
    پاسخ:
    بله بله، ایشالا سایتون همیشه بالاسر خانواده محترم باشه :))
  • جناب منزوی
  • خدا رحمتش کنه، واقعاً تلخ بود
    پاسخ:
    خدا به خانواده اش صبر بده...
    ببخشید اگه ناراحتتون کردم..
    روحش شاد
    به نظرم یه آرامشی داشته برای خودش
    چون داشته برای هدفش تمام تلاششو میکرده و قطعا باعث آرامش بود

    یاد این جمله افتادم که میگه : ما مأمور به وظیفه ایم نه نتیجه!
    پاسخ:
    ولی کاش به آرزوش میرسید و میرفت... 

    جمله زیبایی هست، ممنون :)
    جای من خالی بوده :(
    پاسخ:
    عیب نداره ،شما پاقدمتون خوبه و  ایشالا با برف برمیگردین :)
  • احسان ابراهیمیان
  • من همین یک ماه پیش دوست بسیار عزیز و صمیمی رو از دست دادم، هنوز نتونستیم با دوستامون این قضیه رو هضم کنیم، خیلی بی خبر، خیلی ناگهانی، ایست قلبی. این نزدیکترین مرگی بود که تجربه کرده بودم، مرگ همین دور و براست، باورش کنیم یا نه، دوستش داشته باشیم یا نه، بپذیریم یا نه، بالاخره یه روزی باید بهش لبخند بزنیم.
    پاسخ:
    آقای امام عزیز . من با اینکه هیچوقت از نزدیک ندیدمشون و حتی به صورت مجازی هم ارتباطی نداشتیم ولی وقتی خبر فوتشون رو شنیدم واقعا متاثر شدم . من از فروم آوااستار خیلی چیزا یاد گرفتم و مدیونشون هستم ...روحشون شاد...

    درسته. مرگ بالاخره یه روزی میاد ... چه ما آماده باشیم و چه نباشیم ، چه در اون لحظه باورش کنیم یا نکنیم بالاخره مرگ یه روزی میرسه ... نباید فراموش کنیم که یه روزی به سراغ ما هم میاد.
    دقیقا . زتدگی آدمی به تارمویی بنده .
    ولی دوستت یه درس خیلی بزرگی به همه ما میده . اون درس اینه که حتی با وجود مریضی حتی با وجود قلبی که کشش نداره هم باز تلاش می کرد و نا امید توی خونه نمی نشست که خودش آرام آرام خودش رو بکشه . به نظرم یه قهرمان بود و ما باید ازش درس بگیریم . کسی که انقدر مشکل قلبی داره که باعث مرگش میشه و باز میاد میشینه و کلی درس می خونه یعنی یک آدم وحشتناک قوی ای بوده .
    روحش در آرامش ابدی باشه
    پاسخ:
    درسته هاتف جان ...واقعا پسر پرتلاشی بود... خیلی پرتلاش ... با کار هیچکس هم کار نداشت و خیلی هم با محبت بود ... ولی به قول تو ، همینکه با وجود مریضیش دست از تلاش برنداشت و امیدش رو از دست نداد یه درس بزرگ برای ما بود ... به نظر من روحش قطعا در آرامش خواهد بود ، فقط دعا میکنم که خانواده اش بتونن با رفتنش کنار بیان ... چون واقعا سخته،خیلی سخته...
    ان‌شاءالله ان‌شاءالله :))
    پاسخ:
    :))

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی