تردید ها و دوراهی های زندگی من

طبقه بندی موضوعی

خونه خوبه اما بدون چین و چروک های صورت تو

يكشنبه, ۲۰ آبان ۱۳۹۷، ۰۱:۵۴ ب.ظ

خونه خوبه ... خونه یعنی خواهرزاده ۴ ساله ای که مثل آشیل تو فیلم تروی که داد میزد هکتووور بیا بیرون ! میاد وسط کوچه داد میزنه دایییی کجاییییی؟؟ من اومدم  داییییی! درو باز کن ! خواهرزاده ای که منتظره یه جا آروم بگیری تا با چاقو پلاستیکی از پشت غافلگیرت کنه و ناکارت کنه !


خونه خوبه ،...خونه یعنی خواهرزاده ای که دیگه داره پشت لبش سبز میشه و هر بار که میبینیش قوی تر و بلند تره و به زودی بهت میرسه ... خواهرزاده ای که افتخاراتش هر روز بیشتر و بیشتر میشن ... خواهرزاده ای که انگار همین دیروز توی دست پرستار از در اتاق زایمان اومد بیرون و با صورت پف کرده گذاشتنش توی دستات که به آغوش بکشیش...


خونه خوبه... خونه یعنی خواهر هایی که دورت جمع میشن و روشون نمیشه بگن داداش داری کچل میشی ! بجاش میگن داداش دیگه بختت خیلی داره بلند میشه ها ! چشت میزنن ! میوه بخور ... 


خونه خوبه ، خونه یعنی دستپخت مادرت ... یعنی وقتی با عشق غذای مورد علاقتو واست درست میکنه میزاره جلوت و نگاهت میکنه و اگه کوچکترین خمی به ابروت بیاد ازت میپرسه مشکل چیه...


اما اگه خونه انقدر خوبه پس چرا من دیگه نمیتونم در و دیوار این خونه رو تحمل کنم ؟؟ چرا نتونستم سه روز بخوابم؟ چرا نمیتونم تو هوای این خونه و این شهر لعنتی درست نفس بکشم؟؟ 


چون خونه با همه این خوبیاش چین و چروک های صورت تو و مامان رو داره ... نگات میکنم میبینم اون شیری که یه روزی داد میزد ۴ ستون خونه میلرزید آروم نشسته روی مبل چایی میخوره و اخبار میبینه دلم آتیش میگیره... دوست دارم بیام یقتو بگیرم تو چشات نگاه کنم بگم ازت خواهش میکنم پیر نشو ...  بلند شو و دوباره داد بزن و هرکاری دوست داری بکن فقط آروم اونجا روی مبل نشین... اصلا باورم نمیشه که دلم واسه سخت گیری هات تنگ شده ، اصلا نمیفهمم که چرا اینقدر تو رو دوست دارم ؟؟ ...هر بار که میام و چین و چروکای صورتتو میبینم نفرتم از این خونه بیشتر و بیشتر میشه چون این خونه همونجایی هست که بزرگترین کابوس های این روزام همیشه بهش ختم میشن ...


این بار وقتی میخواستم از ماشین پیاده شم که برم سوار اتوبوس شم دوباره اصرار کردی که بیای و منو ببینی و منم دوباره با عصبانیت گفتم نه ! دو هفته دیگه میام میبینی منو دیگه ! بشین هوا سرده ! ولی بجاش سخت تر ..خیلی سخت تر از دفعه قبلی منو در آغوش خودت فشردی... این سخت تر و سخت تر شدن آغوشات به من خیلی چیزا رو میفهمونه ... به من میفهمونه که بایذ درد  تنفس سخت در هوای این خونه رو تحمل کنم و فرصت رو غنیمت بشمرم و بیشتر و بیشتر به صورت تو و مامان نگاه کنم ... باید به صورتت با همه چین و چروکاش زل بزنم و اینقدر نگاه کنم که مبادا بعدا افسوس بخورم...که مبادا چیزی رو از قلم بندازم.. 

  • لنی

نظرات  (۷)

الان دلم می‌خواد بزنم زیر گریه... خیلی قشنگ نوشتین :)
پاسخ:
آرزوی اینکه هیچوقت دچار این غم و اندوه نشی شاید بی معنی باشه اما آرزو میکنم که خدا این قدرتو بهتون بده که بتونید تحمل کنید چون حداقل واسه من توی این شرایط خیلی سخت شده و نمیتوتم بهش فکر نکنم...

  • علی زیرایی
  • دنبالتون کردم
    پاسخ:
    ممنون 
    جای مناسبی نیستم وگر ن شاید منم میزدم زیر گریه ! زیبا بود :)
    پاسخ:
    ببخشید اگه ناراحتتون کردم ... براتون آرزوی شادی دارم.
    عاشق این مدل گریه هام :) از اون گریه هاست ک شاداب می کنه آدمو :)
    پاسخ:
    گریه خوبه ، بعضی اوقات واقعا آدمو سبک می کنه :)
  • نعیمه بانو
  • تو هوای بارونی این متنو بخونی  چه حس خوبی داره حس های زیبای توی متن بود ..
    خدا حفظشون کنه ان شاالله همیشه تنشون سالم باشه ..
    راستی از این لحظاتی که دارین استفاده کنید نزارید غصه یک روز نداشتن حال الانتون بد کنه ...
    آیا شما مغرور هستید ؟ احساس می کنم مغرورید ولی با احساسات زیاد ولی غرورتون اجازه نمیده احساساتتون رو بیان کنید مثل پدر جانمان :))
    پاسخ:
    زندگی همین حس های بد و خوب کنار هم هست دیگه ... بدون تضاد شاید نشه اسمشو زندگی گذاشت
    ممنونم ، خدا عزیزان شما رو هم واستون حفظ کنه :)
    چشم ، همه تلاش این روزهام اینه که اونا رو شاد کنم
    راستش توی روابط پدر و پسری این غرور هست و بیشتر پسرها نمیتونن راحت احساساتشون رو با پدرشون درمیون بزارن ... من و پدرم ولی هردومون میدونیم که چقدر زیاد همدیگه رو دوست داریم و گاهی اوقات همین دونستن کافیه :)
  • کنت مونت کریستو
  • بعضی اوقات ما نمیتونیم شریاط جدید رو بپذیریم.این سخته اما مجبوریم.حرصمون میگره چون زورمون به زور زندگی نمیرسه.
    پست قشنگی بود:)
    پاسخ:
    تمام سعیمو میکنم که خودمو قوی تر کنم و بپذیرم شرایط جدید رو..

    ممنونم:)
    خیلی زیبا نوشتی!

    پاسخ:
    ممنونم :)

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی