تردید ها و دوراهی های زندگی من

طبقه بندی موضوعی

چه شد که محرم برای من بی معنی شد

سه شنبه, ۲۰ شهریور ۱۳۹۷، ۰۷:۰۰ ب.ظ

گاهی اوقات فکر میکنیم چون جایگاهی رو بدست آوردیم که از نظر دیگران موفقیت به حساب میاد پس حتما هر حالت دیگه ای که از جایگاه پایین تری برخورداره به نتیجه ی ضعیف تری خواهد انجامید. مثلا دوازده سال پیش که من وارد مدرسه نمونه شدم از دید دیگران نسبت به بچه های مدارس عادی برد کردم توی زندگیم اما واقعیت اینه که اون مدرسه چنان ضربه ای به من و زندگیم درست در دوران بلوغم وارد کرد که همیشه با خودم میگم که اگه بعد از مرگم ازم بپرسن کدوم قسمت از زندگیتو میخوای تغییر بدی بی تردید دست میزارم روی ورودم به این مدرسه و خیلی محکم فریاد میزنم که میخوام برم مدرسه عادی. ماجرایی که اینجا میخوام براتون تعریف کنم نمونه ای از سخت گیری ها و رنج های هست که توی اون مدرسه کشیدم.


مدرسه ای که من در اون درس خوندم از نظر درسی خیلی سخت گیر بود و از اون بدتر سخت گیری های مدهبی ای بود که با تحمیل میکرد مثلا همه موظف بودن که حتما نماز ظهر شرکت کنن و یه عده از بچه هارو مامور میکردن که گشت بزنن و اونایی که نماز نمیخونن رو گزارش بدن و هر روز باید یک ساعت صبح و ظهر می نشستیم پای صحبت مدیر و معاون و از عذاب های جهنم و فشار شب اول قبر و خوردن گوشت برادر مومن و ... بشنویم و تازه من شانس آورده بودم که روزانه بودم و خوابگاهی نبودم چون بچه های خوابگاهی چیز های خیلی وحشتناک تری تعریف میکردن.


دوم راهنمایی بودیم و فکر میکنم یه هفته ای از دهه ی محرم گذشته بود و یکی داشت یه ترانه ای می خوند و من هم داشتم میزدم رو میز و یکی دیگه هم داشت همونایی می کرد و همون لحظه مدیر مدرسه از کنار در کلاس رد شد و خیلی آروم اومد عقب و با دست اشاره کرد که شما سه تا بیاین توی دفتر من و ما هم با هم رفتیم و مدیر خیلی خونسرد به ما نگاه کرد و گفت شما می دونین امروز چه روزیه؟ شر ترینمون برگشت گفت نه که یه کشیده محکم خورد ، بی شرف این مدیرمون چنان دستی داشت که کم از پتک نداشت ... بعد رو کرد به بعدی پرسید و اون هم همینطور با سر پایین چیزی نگفت که یه دونه محکم خورد و وقتی به من رسید گفت امروز زینب پای پیاده داره از کربلا میره دمشق و بعد یه دونه آروم تر از اونای دیگه زد توی صورت من و بعد یادم نمیاد اون پسره که شرتر بود چی گفت که گرفتش زیر مشت و لگد و بعد که آروم شد تلفنو برداشت و به معاون گفت پرونده این سه تارو بیار و رو کرد به ما گفت که شما دیگه اینجا جایی ندارین  و وقتی پرونده اومد اول پرونده منو باز کرد و تلفنو برداشت تا به پدرم زنگ بزنه درحالی که خودش هم میدونست که پدر بنده خدای من چقدر حساسه و فقط اسم اخراج من بیاد یا سکته میکنه یا اینکه من و بیچاره میکنه و مجبور شدم منت کشی کنم و های های مثل بچه ها گریه کردم ، هیچوقت صدای شکسته شدن استخوان های غرورم رو در اون لحظه فراموش نمی کنم ولی مجبور بودم اینکارو بکنم ... 


از اون روز به بعد به این نتیجه رسیدم که دین با همه ی خوبی هاش با خودش تعصب میاره که واسه یکی میشه خرد شدن و تحقیر شدن توسط مدیر مدرسه اش و واسه یکی دیگه میشه خرد شدن و تحقیر شدن توسط داعش ، از اون روز به بعد محرم فرقی با بقیه ماههای سال واسم نداره ...

  • لنی

نظرات  (۶)

سلام 
تقصیر دین نیست ، دین خودش تعصب هایی که ناشی از جاهلیت هست رو نهی می‌کنه پس چطور میتونیم بگیم دین تعصب میاره ؟ این جهله که تعصب میاره نه دین 
پیامبر اکرم می فرمایند :
کسی که مردم را دعوت به تعصب کند از ما نیست و کسی که به خاطر تعصب بجنگد از ما نیست، و کسی که با تعصب بمیرد از ما نیست....

پاسخ:
حق با شماست ولی مسئله بر سر اینه که دین برای آدم جاهل و عاقل به یک زبان میاد ولی برداشت اونا با هم تفاوت داره و چون فرض میشه که این دین از جانب خدا نازل شده هر کسی با برداشت خودش به خودش حق میده و مرز های تعصب مشخص نیست، یکی با استناد به فلان حدیث معتقده باید برخورد تندی بشه و دیگری با اعتقاد به یه حدیث دیگه میگه نباید برخورد تندی بشه ... زیاد دوست ندارم این بحث هارو انجام بدم چون معتقدم آخر و عاقبت نداره این بحث های عقیدتی فقط یه خاطره تلخ داشتم که میخواستم خالی کنم از ذهنم چون همیشه وقتی محرم میشه واسم زنده میشه این خاطره...

در کل به نظرم مهم اینه که آدم باشیم و همدیگه رو دوست داشته باشیم، همین
هر دینی تعصب داره طبیعیه
پاسخ:
داره ولی به نظرم نباید ساده از کنار این تعصبات بگذریم ، باید باهاشون مبارزه کنیم و نباید بزاریم کسی یا چیزی بخاطر این تعصبات کور آسیب ببینه ... 
تعصب بیجای ادمارو نباید به پای دین گذاشت..کارشون واقعا اشتباه بوده نمی دونم واقعا یه لحظه فک نمی کنن به این حرکتی که انجام میدن؟! 
فک کنم خوشحالم هستن که قدم مفیدی در راه دین برداشن!
پاسخ:
نباید به پای دین گذاشت ولی چون حد و مرز دفاع از ارزش های دینی مشخص نیست نتیجش میشه این رفتار ها ... طرف با خودش گفته  که یجوری با اینا رفتار کنم که دیگه تا آخر عمرشون یادشون نره که نباید توی محرم شادی کرد ولی نتیجه کاملا عکس داده ... ولی واقعا کی گفته که کسی حق نداره در محرم شادی کنه؟  حد و مرز و خط قرمز هارو کی تعیین میکنه؟؟ نوع برخورد رو کی مشخص میکنه؟؟ 
حرفی که میخواستم بگم همدم ماه زد
 
و شما هم کاملا حق دارید بخاطر این احساس
 
فقط امیدوارم تلخی این خاطره رو خودشون از ذهنتون ببرن

و محرم ها کامتون شیرین باشه ... :)
 

پاسخ:
ممنونم از شما :)
:(
نباید بذاریم اعتقادمون رو شرایط خاص زندگی مشخص کنه . 
محرومیت بزرگیه ب خدا ...

پاسخ:
کاملا متوجه هستم و این بحث محرومیت رو که فرمودین حس میکنم و  گاهی اوقات به آرامشی که خیلی ها از اعتقاداتشون کسب میکنن غبطه میخورم ولی خب بعضی اتفاق ها هستن که تاثیر عمیقی روی آدم میذارن و وقتی دل آدما به درد بیاد دیگه سخت میشه درستش کرد...
درک می کنم ...
پاسخ:
ممنونم که درک می کنید

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی