تردید ها و دوراهی های زندگی من

طبقه بندی موضوعی

لبخند

يكشنبه, ۷ مرداد ۱۳۹۷، ۱۰:۵۸ ق.ظ
با یه پلاستیک گوجه از مغازه میوه فروشی اومدم بیرون و همینجوزی تو فکر و خیال عدد و رقم ها بودم که دیدم یکی داره میگه : ننه گوجه رِ کیلو چند گرفتی؟؟ نگاه کردم دیدم یه پیرزن خیلی باحال با چادر گل گلی جلوم وایساده و به چشام زل زده ، گفتم : کیلو دو تومن ننه ... دیدم چشاش برق زد و با یه لبخند بزرگ روی صورتش که دندونای یکی درمیونش رو نمیایان کرد گفت : هِه من هزار و پونصد خریدم  و  پلاستیک گوجشو آورد بالا و جلوی من و تکون داد و رفت ... و چیزی که از من باقی موند فقط یه لبخند بود ، یه لبخند به پهنای صورتم. 


  • لنی

نظرات  (۶)

:))))))))))))))
پاسخ:
:))
درجه یکش کیلو دو تومنه درجه دو هزار و پونصد . حاج خانوم الکی خوشحال بوده😅
پاسخ:
گاهی اوقات آدم دوست داره همینجوری مثل حاج خانوم الکی خوش باشه و بخنده :))
چه حاج خانم بانمکی:))
پاسخ:
:))
الهی :)
پاسخ:
:))
  • کنت مونت کریستو
  • نه مثه اینکه واقعا باحاله:)
    پاسخ:
    آره :))
    وااااای😀😁
    پاسخ:
    :)))

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی