تردید ها و دوراهی های زندگی من

طبقه بندی موضوعی
محبوب ترین مطالب

دلار ، پیانو و پک های سنگین ناخدا علی

پنجشنبه, ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۶:۰۷ ب.ظ

رفتم تو اتاقش دیدم داره لب پنجره سیگار میکشه ... پک های سنگین به سیگار میزد  و حتی به من نگاه هم نکرد قیافش با دیروز که اومده بود پیشم و با اون برق عجیب توی چشاش گفته بود فردا میخوام عروسمو بیارم تو اتاق صد و هشتاد درجه فرق کرده بود ... گفتم چیه علی چرا مثل ناخدایی که کشتی هاش غرق شده  سیگار میکشی؟؟ گفت : هیچی چون من بدبختم که توی این خراب شده به دنیا اومدم! فهمیدم که به احتمال زیاد داستان سر پیانو هست ... یه نگاه به حسین هم اتاقیش کردم که چشه؟  هنوز حسین هیچی نگفته بود داد زد : هیچی بابا یه آرزو توی این دنیا داشتیم که اونم به ... رفت .. پیانوی سه میلیون و دویستی ظرف دو هفته شده چهار میلیون و صد ... ای خدااا ... دیگه روم نمیشه از کسی قرض بگیرم و شروع کرد به داد و بیداد کردن ، تنها کاری که از دستش برمیومد

رفتم فاز نصیحت بردارم که بابا به اونایی فک کن که مریض دارن و قیمت داروهاشون ظرف یه هفته سر به فلک کشیده ولی احساس کردم که جاش نیست چون پیانو برای علی همه چیزه ...

فرداش دوباره با اون قیافه دیدمش تو سالن مطالعه و گفتم پاشو بیا بریم پیش میلاد یه چایی بزنیم که گفت درس دارم ، گفتم : تو با این قیافه یک کلمه هم از این درس نمیفهمی ...پاشو بیا بریم عن نکن خودتو ... توی راه دیدم که داشت با گوشیش ور میرفت و وقتی به دم در اتاق رسیدیم داد زد : حاجی دیجی کالا اون پیانو رو آورده سه میلیون و دویست و هوز زبونم باز نشده بود که دیدم دویید رفت بالا که لپ تاپشو بیاره ...

 

خلاصه اینکه چند شب پیش عروس خانومو آوردن اتاق و کلی واسمون نوازندگی کرد و گوش دادیم و لذت بردیم  و خندیدیم و رقصیدیم ، ولی از همه بیشتر از این خوشحال بودیم که بالاخره این دوستمون هم به آرزوش رسید و دوبازه چشاش هم برق زد و سیگار هاش هم دیگه از نوع کشتی شکسته ها نبود !!

 

ولی من هنوز به زندگی هایی فکر میکنم که با بالا و پایین رفتن این دلار لعنتی از این رو به اون رو میشن ... کاش داستان همه ختم بخیر میشد...

 

خلاصه اینکه بیخیال ، این آهنگو موقع نوشتن پست داشتم گوش میدادم و حسابی لذت بردم ، شما هم گوش بدید ، امیدوارم لذت ببرید :

 

 

 

 

  • لنی

نظرات  (۵)

چی بگم...
پاسخ:
هیچی نمیشه گفت فعلا ... فقط باید هوای همدیگه رو داشته باشیم
خیلی وقت بود منتظر بودم چراغِ وبلاگتون روشن بشه :)
پاسخ:
خیلی ممنون که به یاد من هستید :))

یخورده امتحانا و کار و پروژه ... امونمو بریده بود و خستم کرده بود که البته هنوز هم دست از سرم برنداشته و نمیداره :)

ولی ما هستیم و حالمون هم خوبه ، شما حالتون خوبه؟
خواهش می‌کنم :)

ان‌شاءالله موفق باشید.

الحمدلله منم خوبم :)
پاسخ:
خداروشکر :)
معلوم نیست آخرش چی میشه ... :'(
پاسخ:
تنها کاری که میتونیم بکنیم اینه که هوای همدیگر رو داشته باشیم
سلام نماز و روزتون قبول  باشه واقعا کاش داستان همه ختم به خیر بشه..
پاسخ:
سلام، ممنون
ایکاش ...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی