تردید ها و دوراهی های زندگی من

تردید ها و دوراهی های زندگی من
طبقه بندی موضوعی

اکیپ

شنبه, ۱۱ فروردين ۱۳۹۷، ۱۲:۴۲ ق.ظ

چجوری میشه که آدم یه تایمی با گروهی از دوستانش کلی حرف واسه گفتن داشته باشه و کلی خاطره با اونا بسازه ولی پس از یه مدت ببینه که هیچجوره با اونا خوش نیست ، دیگه حرف زیادی واسه گفتن نیست ... دیگه دنیا ها به هم نمیخوره ... 

خب شاید از اول مشکل از من بوده چون اونا هنوز هم با هم خوشن و منم که دیگه احساس راحتی نمیکنم...

توی این چند روز هربار که زنگ میزدن که بیا بریم بیرون برنامه کنیم بین یه دوراهی قرار میگرفتم : دوراهی پشت کردن به اون خاطره ها و آدم های اونموقع یا دوباره بیرون رفتن و شرکت در بحث ها و صحبت هایی که ارتباطی با من ندارن ...

واسه ی من سخته که بی معرفت خطاب بشم ...  بی معرفت خطاب شدن همیشه یکی از ترس های زندگی من بوده و هست ... جالب اینجاست که خیلی ها مثل آب خوردن بی معرفتی میکنن و حتی اونو با افتخار واسه همدیگه تعریف میکنن ... زیاد دیدم از این آدما


  • لنی

نظرات  (۱)

خب باید بگم منم همچین چیزی رو پشتِ سر گذاشتم. الان هم تنهام و راضیم.
پاسخ:
آره فکر میکنم من هم باید همین کارو بکنم... یجور نه گفتن به حساب میاد

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی