تردید ها و دوراهی های زندگی من

طبقه بندی موضوعی

نقص قیمه ای من

شنبه, ۵ اسفند ۱۳۹۶، ۰۱:۰۶ ب.ظ

قیمه یه زمانی غذای مورد علاقه من بود...یعنی یجورایی بهترین غذا بود ... تا اینکه در یک بازه زمانی که پدر و مادرم رفته بودند مسافرت خواهر بزرگترم وظیفه غذا پختن رو به عهده گرفت و چون تازه داشت یاد میگرفت سعی و خطاش رو روی ما انجام داد و برای اولین بار قیمه پخت... :))

از مزه ی غذا چیزی یادم نمونده ولی یه تیکه های سیاهی از لیمو ترش چهره ی غذا رو بد کرده بود و نتیجش این شد که من الان 15 ساله که لب به غذا نزدم چون هرکار میکنم نمیتونم اون تصویر غذا رو از ذهنم خارج کنم و حالا قیمه منفورترین غذای زندگی منه...


به من میگه چرا دیگه با من چایی نمیخوری و فیلم نگاه نمیکنی و نمیای بیرون قدم بزنیم؟؟ ... سکوت میکنم بهش چی بگم؟ بگم اون روز که هرچی از دهنت دراومد رو گفتی و بعدش هم ژست آدم های عقل گرا گرفتی رو یادته ؟ هرکار میکنم نمیتونم اون حرف هارو فراموش کنم... وقتی آدم دلش بشکنه دیگه جمع و جور کردن تکه های دل آدم کار خیلی سختیه... چایی خوردن با یه نفر و بگو بخند کردن نیاز به این داره که دل آدما با هم صاف باشه ... واقعیتش اینه که بعضی لکه های سیاه هرچقدر هم کوچک باشند میتونن همه ی خاطرات خوب قبلی رو میپوشونند و اگه قیمه واسه من غذا شد تو هم دوباره واسه من دوست میشی...

  • لنی

نظرات  (۸)

  • ◈ ☼ ᶋᶏᶉῌád vᾐ ☺ ◈ ‌‌‌
  • وقتی آدم دلش بشکنه دیگه جمع و جور کردن تکه های دل آدم کار خیلی سختیه...

    آره درسته...اما خواهرته ببخشش...خواهرا مهربونن...

    دلشو که نشکستی؟حالا خواهرته تعریف میکردی دلش شاد بشه :)
    پاسخ:
    اون قضیه که مال 15 سال پیشه ... اتفاقا الان دستپختش خیلی خوب شده هروقت میبینمش بهش میگم اینا همه نتیجه سعی و خطا های 15 ساله پیشه :))

    قسمت دوم راجع به یکی از دوستانمه...
  • ◈ ☼ ᶋᶏᶉῌád vᾐ ☺ ◈ ‌‌‌
  • آهان ببخشید فکر کردم یکیه...
    خوبه :) چون میگم هیچکس مثل خواهر آدم مهربون نمیشه...
    خخخ چی کشیدی پس P:
    پاسخ:
    آره واقعا خواهر  واقعا خیلی عزیزه... 
    :)
    گل گفتی...
    پاسخ:
    ممنون
    دلِ آدمُ میشکنن بعد انتظار دارن مثلِ گذشته باهاشون رفتارکنیم! 😏😕
    پاسخ:
    آره واقعا ... 
    منم از قیمه متنفرم یه جوری که هر وقت من خونه نیستم مامانم درست میکنه... 


    حالا شما هم کینه به دل نگیر، یه روز شاید هم دیگه رو لازم داشته باشین ;)
    پاسخ:
    بحث سر لازم داشتن نیست...وگرنه ما خیلی از اوقات از آدمایی کمک میگیریم که زیاد ازشون خوشمون نمیاد... دنیای بازار و بیزنس و سیاست پر از این رابطه هاست....ولی شما وقتی دلت با یه نفر صاف نباشه میتونی باهاش جک بگی و بخندی؟ خنده ی از ته دل؟  من که نمیتونم
    بنده قیمه و قورمه دوست ندارم :|

    می‌فهمم... کلاً نگاهِ ما که نسبتِ به کسی عوض بشه سخته بشی همون آدمِ سابق و وانمود کنی چیزی نشده.
    پاسخ:
    ممنون از  درکتون :)
    دقیقا من هم یه بار خواستم دوستمو نصحیت کنم بهش گفتم این کاری که می کنی درست نیست البته به این آرومی نه یکم با حالت تند و خشن گفتم از اون روز به بعد دیگه حس هاشو روابطش و خیلی چیزا رو به من نمی گفت می گفت الان بهت بگم باز یه حرفی میزنی..تا حالا شده بری بهش بگی من از کارت خیلییییییییییییییییییی ناراحت شدم از حرفات دلم شکسته چون کارت اشتباه بوده شاید اونم از کارش پشیمون باشه...بهش یه فرصت بده شاید دلش با شما بودن را بخواد که بهت میگه ....شاید اون روز از چیزی ناراحت بوده ناراحتی رو سر شما خالی کرده....چند سال به یه غصه ،به یه دل شکستن فکر کردن خیلی خوب نیست شما تنهایی خیلی غم رو تجربه می کنی .....
    ببخشید طولانی شد:/
    پاسخ:
     راستش یخورده سخته ... سعی کردم که فراموش کنم ولی دل دیگه صاف نمیشه گاهی اوقات ... دل گاهی اوقات دست خود آدم نیست فرمونش...

    خواهش میکنم، ممنون از شما
    یعنی انقدددرررررر غذای قیمه ی خواهرت بد بود که ۱۵ ساله لب بهش نزدی؟؟؟
    عجببب

    والا قیمه غذای عشق منه ((:
    پستو خوندم دیدم بحث قیمه ست  دلم نیومد کامنت نذارم 
    پاسخ:
    بنده خدا داشته سعی و خطا میکرده خب .. :))
    ولی الان دیگه دستپختش خوب شده ... بهش میگم اینا همه نتیجه ی اون سعی و خطا های اون موقع هست و اون همراه با چشم غره میخنده ... :)

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی