تردید ها و دوراهی های زندگی من

تردید ها و دوراهی های زندگی من
طبقه بندی موضوعی

ناگهان دلم گرفت

يكشنبه, ۲۱ آبان ۱۳۹۶، ۱۰:۰۰ ب.ظ
وقتی تلگراممو باز کردم دیدم کانال دانشگاه کارشناسیم عکسی از اولین بازارچه خیریه سال تحصیلی جدید گذاشته ، عکس رو زوم کردم تا چهره هارو بهتر ببینم تو نگاه اول دیدم انگار هیچکس آشنا نیست بعد یه اضطرابی وجودمو فراگرفت و مثل آدمی که ناگهان متوجه گم شدن دسته کلیدش میشه بیشتر به چهره ها دقت کردم...بین حدود صد نفر آدم هیچ چهره ای آشنا نبود...ناگهان دلم گرفت.
 یه جورایی این اندوه ناگهانی بی معنی بود چون من هیچوقت غرفه دار این بازارچه ها نبودم و جزو چهره های داخل عکس های قبلی هم نبودم بااینحال خرید میکردم و از دیدن همکاری و شور و اشتیاق بچه ها لذت میبردم.
خلاصه اینکه حس بدیه که ببینی عکسی که چهار سال پر بوده از چهره ی آدمایی که هرروز بهشون سلام میکردی ، باهاشون صحبت میکردی، باهاشون کلی خاطره داری حتی از بعضیاشون بدت میومد حالا جاشون رو به چهره هایی جدید و ناآشنا داده اند... چهره هایی که هیچ معنی ای برات ندارن...
این غم منو یاد وقتی انداخت که آدم ناگهان متوجه صدای تیک تاک ساعت میشه اون صدای یکنواخت همیشگی سوهان روحش میشه نمیدونم شاید بی ربط باشه ولی این تصویر واسم تداعی شد..

پ.ن:جای خالی چهره ی یه نفر بیشتر از بقیه منو آزار داد...
  • لنی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی