تردید ها و دوراهی های زندگی من

طبقه بندی موضوعی

مغازه داری یا مهندسی؟؟؟

پنجشنبه, ۱۱ آبان ۱۳۹۶، ۱۰:۳۰ ق.ظ

من تقریبا از پانزده سالگی تا الان که 23 سال دارم بصورت پاره وقت پیش پدرم کار کردم، اون موقع ها که دانشگاه میرفتم و پدرم یه مدت دست تنها بود واسه کارهای حساب داریش چهارشنبه ها برمیگشتم شهرمون که فاصله اش تا شهر محل تحصیلم با اتوبوس چند ساعت بیشتر نبود تا به حساب و کتاب مغازه برسم چون خودش دیگه نه حال و حوصله این کارهارو داره و همینطور به خاطر بالا بودن سنش اشتباهات محاسباتی زیادی رو مرتکب میشه...

یه جورایی مغازه واسه من حکم خونه دوممو داره،یادمه دوران راهنمایی که تو مدرسه زیاد به مشکل برمیخوردم میزدم میرفتم مغازه چهارپایه چوبی رو میگرفتم میشستم جلوی مغازه و رفت و آمد مردمو تماشا میکردم...حالم همیشه خوب میشد...مغازه به من هویت میداد،به من احساس امنیت میداد و حس میکردم که دارم یه کاری تو زندگیم انجام میدم...

همه ی تابستون های من توی مغازه گذشت...آدم های زیادی از جلوی مغازه گذشتند...آدم هایی که از طبقات پایین با سطح درآمد پایین بودند...آدم های دردمند،بیشمار آدمهایی رو دیدم که از فرط کار کارگری کردن زیر آفتاب صورتشون سیاه شده بود...

مغازه شاید جایی بود که من با مردم و رنجهاشون،دردهاشون،جهل هاشون و... آشنا شدم.

چند ماه پیش مکالمه جالی با یکی از دوستان بزرگتر از خودم داشتم:

از حال و احوالم پرسید و من هم طبق معمول علیرغم میل باطنیم چون عکس العمل اغلب دوستانم رو نسبت به این موضوع میدونم بهش گفتم که هنوز بصورت پاره وقتپیش پدرم کار میکنم و بقیه تایمم رو به یادگیری برنامه نویسی اختصاص میدم...بهش گفتم میدونم که بنظرت کار کردن توی مغازه اونم شغل پتوفروشی کار درستی نیست ولی من با اینکار احساس آرامش میکنم،بعد دیدم چشاش گرد شد و گفت: من کی گفتم کار کردن توی مغازه کار غلطیه؟ بعد بحثی رو شروع کردیم که چکیده اش میشه این:

اگه میخوای تو کاری موفق بشی اون رو به قصد اینکه ازش درآمد کسب کنی شروع نکن...

ینی مثلا اگه میخوای برنامه نویس خوبی بشی یا فیزیکدان خوبی بشی لازم نیست حتما به قصد پول درآوردن از اون پیش ببریش...منبع درآمدت میتونه جای دیگه ای کاملا غیرمرتبط باشه و وقتی به قصد علاقه و عشق موضوعی رو پیش ببری کم کم به پول درآوردن به اون هم میرسی.

این دیدگاه برای من خیلی عجیب و جالب بود و وقتی یکم به گذشته خودم و جاهایی که یکم توش موفق شده بودم دقت کردم متوجه شدم که درست جاهایی موفقیت چشمگیر داشتم که هدفم از انجام اونکار صرف لذت بردن ازش بوده...


  • لنی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی