تردید ها و دوراهی های زندگی من

تردید ها و دوراهی های زندگی من
طبقه بندی موضوعی

چرا اومدی ارشد؟؟؟

دوشنبه, ۲۴ مهر ۱۳۹۶، ۱۲:۱۷ ق.ظ
+چرا اومدی ارشد؟
-فرار از سربازی

+چرا اومدی ارشد؟
-رفتم سربازی برگشتم دیدم کار نیست گفتم برم ارشد شاید اوضاع درست شه

+چرا اومدی ارشد؟
-میخوام برم اونور اینجا که جای موندن نیست

+چرا اومدی ارشد؟
-نمیدونم گفتم شاید بدرد بخوره

+چرا اومدی ارشد؟
-همه خوندن واسه ارشد ما هم خوندیم

+چرا اومدی ارشد؟
-میخوام با درجه بالاتر برم سربازی که کمتر اذیت شم

+چرا اومدی ارشد؟
-بین خودمون باشه ولی یکی رو میخوام و به من گفته باید ارشدتو بگیری

+چرا اومدی ارشد؟
من: .....


نظرات  (۱)

  • این مطلب نوشته شده توسط: علی احمدی
  • :)) به جواب ها خندم اومد

    راستی من به شخصه با علاقه رفتم ادبیات خوندم اما وسطش انصراف دادم.

    چون دیدم بی پولی فشار میاره و تهش منجر به بیکاری میشه، رفتم کارگری.

    کارگری رو از قبل از سربازی و حتی نوجوانی ور دست داداشم تو ساختمانها یه کمی تجربه کرده بودم،شاید برای همین مثلا نرفتم تو مشاغل بازار که وضع مستمر و بهتری دارن و چسبیدم به کارهای فنی و صنعتی ساختمانی با استاد کاران و کم کم جذب کارخانه ها که اغلب پیمانکاری و کوتاه مدته شدم.
    این روی اخلاقم بد تاثیر گذاشته و به کار کردن توی مجموعه های کم جمعیت عادت کردم و توی شلوغی های مثلا رستوران نمیتونم تحمل و کار کنم وگرنه اگر از دو طرف یعنی کارگر اصناف بازاری و کارگر صنعتی و ساختمانی بودم برگ برنده دستم بود.از هر طرف بیکار میشدم(مثل زمستونا که کارخانه ها تعطیلن به طرف دیگه می رفتم و بیکار نمیموندم)
    بگذریم.اما در کل،
    به نظرم کارگری خیلی هم شغل تضمین شده ای نیست اگرچه راحت تر میشه بهش رسید.مثلا از کار بار جابه جا کردن شروع میشه تا کار های یه کم فنی و کار با ابزار و دستگاه.
    دیگه آدم باید تا یه مقطعی که فرصت های شغلی فراهم میشه و بدن کشش کارگری داره، بهتره جمع کنه و وقتی تونست کار بهتر خودش برای خودش دست و پا کنه.
    این رویه منه برای آینده
    تنها جمع کردن سرمایه هم خیلی کمک نمیکنه با این روند عصر حاضر که کار کمه و شرایط سنی و ... میذارن.باید در کنار جمع کردن سرمایه سرمایه گذاری کرد روی کالا یا ملک یا توی شرکت های بیمه ای معتبر یا سکه و غیره که با تورم تو سر سرمایه نخوره و بشه یه روز که از پا افتادیم(دوره پیری) ازش استفاده کرد.
    اکثر مردم و قشر کرارگر هم همین کار رو می کنند.
    منظورم اینه من وقتی با موضوعی که مشکلمه رو به رو میشم در اولین بازخورد، با اغراق و حال بد بهش نگاه می کنم (برای نمونه همون موضوع مطلب جدیدتون راجع به کالای ایرانی و با عصبانیت راجع بهش میگم و این باعث میشه یک روی سکه که فهم و شعور اقتصادی مردم برای برنامه ریزی و اداره ی زندگیه و من هم کمی دارمش پنهان بمونه و درنتیجه شرایط و وضع خیلی خیلی بد جلوه کنه.و آدمو پاک نا امید کنه.

    اگر چه با این تفاسیر زیاد نمیشه امید به جایی رسیدنِ بیمه کارگری(تامین اجتماعی) داشت.

    اما اکثر قشر ضعیف مردم با همین در آمد های مقطعی و کم، خودشون رو ادراه می کنند و به آینده هم فکر می کنند و پس انداز یا سرمایه ای هر چند اندک جمع کرده یا می کنند ان شاء الله.زندگی در امید جریان داره.

    ببخشید زیاد حرف زدم.اون قسمت اول که پر رنگ کردم مربوط به این پست بود.
    پاسخ:
    آره علی جان واقعا خنده داره ولی باید بگم همش واقعیت داره ...

    راستش من در جریان کاری که شما میکنی نیستم ولی بنظرم اگه آدم دنبال یه کار فنی خوب بره مثل ماشین cnc ، تراش ، جوشکاری ، برقکاری و ... راحت تر میتونه کار گیر بیاره (اینو رو هوا نمیگم ) البته از صحبت های شما برمیاد که دنبال کارهای فنی بودید ... الان واقعا اوضاع کسی که یه کار فنی رو خوب بلده از تحصیل کرده های فوق لیسانسه خیلی بهتره...بنظرم بهتره شما هم اگر مطمئن هستید که دیگه از ادبیات نمیتونید به جایی برسید و استعداد فنی هم دارید برید دنبال یه کار فنی ، بخدا این مشکل از جامعه ی ماست وگرنه من واقعا فرق بین یه دکتر و یه مکانیک ماشینو نمیفهمم.
    واقعا امیدوارم که یه روز بیاید همین جا به من بگید که زندگیتون سر و سامون گرفته و راضی هستید

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی